خرید بک لینک
آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آیدوان نه عاشق که ز معشوق به جان می‌آیدگو برو در پس زانوی سلامت بنشینآن که از دست ملامت به فغان می‌آیدکشتی هر که در این ورطه خونخوار افتادنشنیدیم که دیگر به کران می‌آیدیا مسافر که در این بادیه سرگردان شددیگر از وی خبر و نام و نشان می‌آیدچشم رغبت که به دیدار کسی کردی بازباز بر هم منه ار تیر و سنان می‌آیدعاشق آن است که بی خویشتن از ذوق سماعپیش شمشیر بلا رقص‌کنان می‌آیدحاش لله که من از تیر بگردانم رویگر بدانم که از آن دست و کمان می‌آیدکشته بینند و مقاتل نشناسند که کیستکاین خدنگ از نظر خلق نهان می‌آیداندرون با تو چنان انس گرفته‌ست مراکه ملالم ز همه خلق جهان می‌آیدشرط عشق است که از دوست شکایت نکنندلیکن از شوق حکایت به زبان می‌آیدسعدیا این همه فریاد تو بی دردی نیستآتشی هست که دود از سر آن می‌آیدسعدی عضویت در کانال تلگرام خوبان پارسی گو

برچسب: نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 12:40

صفحه بندی